نصیحت
نصیحت :
روزی که تو مـرا در دوران پیـری ببینـی ، سعـی کن صبور باشـی و مـرا درک کنـی اگـر من در هنگام خـوردن غذا
خود را کثیف مـی کنـم ، اگـر نمیتوانـم خـودم لباسهایـم را بپوشـم ، صبـور باش و زمانـی را به خاطـر بیـاور که من
ساعتها از عمـر خود را صرف آمـوزش همین مـوارد به تـو کـردم . اگـر در هنگام صحبت با تـو ، مطلبـی را هـزار بار
تکـرار مـی کنم ، حـرفم را قطـع نکن و به من گوش بده هنگامـی که تو خـردسال بـودی ، مـن یک داستان را هـزار بـــار
برای تو مـی خواندم تا تو به خـواب بـری . هنگامی که مایل به حمام رفتن نیستم، مـرا خجالت نده و به من غر نزن
زمانی را به خاطـر بیاور که من برای به حمام بردن تو به هزار کلک و ترفند متوسل می شـدم هنگامی که ضعف مرا در
استفاده از تکنولوژی جدید می بینی، به من فرصت فراگیـری آن را بده و با لبخند تمسخرآمیـز به مـن نگاه نکن . من به تو
چیزهای زیادی آموختم... چگونه بخوری، چگونه لباس بپوشی . . . و چگونه با زندگی مواجه شوی . هنگامی که در
زمان صحبت، موضوع بحث را از یاد می برم ، به من فرصت کافـی بده که به یاد بیاورم در چه مورد بحث میکردیم و
اگـر نتوانستم به یاد بیاورم ، از مـن عصبانی نشو ! مطمئن باش که آنچه برای من مهم است با تو بودن و با تو سخن گفتن
است نه موضوع بحث . اگـر مایل به غذا خوردن نبودم ، مرا مجبور نکن . به خوبی مـی دانم که چه وقت باید غذا
بخورم . هنگامـی که پاهای خسته ام به من اجازه راه رفتن نمی دهند دستانت را به من بده ... همانگونه که در کودکی
اولین گامهایت را به کمک من برداشتی . . . و اگر روزی به تو گفتم که نمی خواهم بیش از این زنده باشم و دوست دارم
بمیرم عصبانی نشو . روزی خواهی فهمید که من چه می گویم . تو نباید از اینکه مرا در کنار خود می بینی احساس غم ،
خشم و ناراحتی کنـی . تو باید در کنار من باشی و مرا درک کنی و مـرا یاری دهـی ، همانگونه که من تو را یاری کردم
که زندگی ات را آغاز کنی . مرا یاری کن در راه رفتن . مرا با عشق و صبوری یاری ده که راه زندگی ام را به پایان
ببـرم مـن نیز پاداش تو را با لبخنـدی و عشقـی که همـــواره به تـــــو داشته ام خواهم داد .
دوستت دارم پسرم


نصیحت
